ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

«ادبيات نابِ» ژاپن در مقام ادبيات ملي

نویسنده: مهدي غبرائي 

به قول هارت ونگري يكي از نكات خير سروريِ امپراتوري اين است كه تنگناي وضع پسااستعماري مي‌تواند فقط پس از آمدن امپراتوري و عملاً سست كردن ارتباط مليت در اساس حل شود. «در بيان اين نكته اصرار داريم كه ساختار امپراتوري گاهي به پيش است تا بابت ساختارهاي قدرت مقدم بر آن دلتنگ نشويم و هر راهبرد سياسي كه متضمن بازگشت به آن ترتيبات قديم است، از قبيل كوشش در احياي دولت- ملت1 براي حمايت در برابر سرمايه‌ي جهاني را رد كنيم.» البته با اين همه ايشان امپراتوري را با آرمانشهر يكسان نمي‌پندارند. اين دو «با انگولك فلسفه هگل» نشان مي‌دهند كه «ساختار امپراتوري "در خود"2 خير است، نه "براي خود"3؛ "در خود"، خير است، چون «ساختار امپراتوري و شبكه جهاني آن "پاسخي" است به مبارزات مختلف عليه ماشين‌هاي قدرت مدرن و به ويژه به مبارزه طبقاتي كه ميل توده‌ي مردم به آزادي محرك آن است». از اين بابت "براي خود" خير نيست، چون «خطوط جغرافيايي و نژادي ستم و استثمار كه در دوره‌ي كولونياليسم و امپرياليسم مستقر شده بود، از بسياري لحاظ رو به زوال نرفته، بلكه به طور تصاعدي بدان افزوده شده است». اولي به مقاومت بين‌المللي توده‌ي مردم عليه رژيم‌هاي ملي اشاره مي‌كند و دومي خشونت جهانشمولي را ملاحظه مي‌كند و هر دو جنبه‌ي خير و شر امپراتوري به زوال حاكميت ملي همچون نشانه‌ي اصيل گذار از مدرنيته‌ي متاخر به پسامدرنيته بستگي دارد.

آنچه در مورد رابطه‌ي بين پسامدرنيته‌ي ادبي و مليت مورد موراكامي را نمادين مي‌سازد، ناشي از سرشت كولونيال [استعماري] ادبيات مدرن ژاپن است. به بيان دقيق‌تر سرشت خاص وضعيت موراكامي هنگامي به درستي شناخته مي‌شود كه او را در صحنه‌ي ادبي آن زمان قرار دهيم: دوره‌ي پس از جنگ جهاني دوم تا دهه‌ي 70 ميلادي، كه رمان‌ها در دو گروه Jun-bungaku و غير آن طبقه‌بندي مي‌شدند.  Jun-bungakuبه معني ادبيات ناب يا خالص بود: bungaku يعني ادبيات و Jun يعني ناب يا خالص. طبقه‌بندي «ادبيات ناب» و غير آن به تمايز بين ادبيات و داستان4 مربوط مي‌شود. «ادبيات ناب» ادبيات جدي است كه هنري است و از ارزش‌هاي والاي زيبايي‌شناسي و ادبي برخوردار است. آنچه «ادبيات ناب» نيست، داستان‌هاي علمي5، معمايي، سرگرمي، پرهيجان و پرفروش است. اين طبقه‌بندي دقيق بود و مي‌تواند باشد، چون در آن زمان «ادبيات ناب» چندان فروشي نداشت و از اين رو لازم نبود كسي به مساله رنجبار «ادبيات» پرفروش فكر كند.

هاروكي موراكامي به قول ويراستار و ناشرش مثل نويسنده‌ي «ادبيات ناب» آغاز به كار كرد، اما از همان ابتدا سرشت نوشته‌اش با ديگر آثار «ادبيات ناب» متفاوت است: از قرار معلوم كارش را به عنوان دورگه‌ي ادبي شروع كرد و نماد نويسنده‌اي شد از عصر پسامدرن و پسااستعماري. در رمان اولش به روشني كرداري ضد «ادبيات ناب» داشت، آنجا كه آواز دسته‌جمعي «دخترهاي كاليفرنيا» از گروه بيچ بويز6 در متن پديدار مي‌شود، و پيرنگ فرعي7 آن وصف زندگينامه‌وار نويسنده جعلي داستان‌هاي علمي امريكايي به نام دريك هارتفيلد است. همين كردار كه تاكنون كمابيش در همه آثارش جاري و ساري بوده اجازه نمي‌دهد او نماينده صحنه ادبي ژاپني باشد كه جريان اصلي آن چيزي جز «ادبيات ناب» نيست. در اين موقعيت محبوبيت عظيم موراكامي تناقض شديدي را در بر دارد: او به رغم و به علت محبوبيت نماينده‌ي [ادبيات ژاپن] نيست. اين ويژگي‌ها را اساساً به دو صورت مي‌بينند، يكي نمونه‌اي از تهاجم فرهنگي امريكا به فرهنگ جوان ژاپن، همان طور كه پيشتر گفته شد، و ديگري شكلي از پسامدرنيسم. آنچه مايلم بر آن تاكيد كنم، اين است كه طبق اين توصيف جهانشمولي پسامدرنيسم را اساساً ضد ملي‌گرايي فرهنگي مي‌پندارند. اين برخورد با خواندن مقالات كنزابورو اوئه، برنده جايزه نوبل ادبي 1994 و نويسنده‌اي از نسل قبلي موراكامي روشن مي‌شود. «ضد مليت‌گرايي موراكامي در رمان تاريخچه‌ي پرنده‌‌ي كوكي موضوع اصلي ملموس را حادثه‌ي نومونهان8 قرار مي‌دهد كه در آغاز جنگ جهاني دوم هسته‌ي اصلي روايت را تشكيل مي‌دهد.»

سخنراني اوئه تحت عنوان «هويت دوگانه‌ي ژاپن: دوراهي نويسنده» در گردهمايي ادبيات جهان سوم در دانشگاه دوك در سال 1986 با اين سطر آغاز مي‌شود: «امروز در مقام نويسنده‌اي ژاپني به اينجا آمده‌ام كه احساس مي‌كند امكان دارد ادبيات ژاپني رو به زوال برود.» آنچه از نظر اوئه رو به زوال است، البته همان «ادبيات ناب» است كه او از آن دفاع مي‌كند: «ادبياتي كه به فرآورده‌هاي منتشرشده در وسايل ارتباط جمعي بي‌اعتنا باشد و با آن قطع رابطه كند.» چون معمولاً سرشت ادبيات ناب آن است كه فروش نرود، زوال مورد نظر اوئه قاعدتاً نمي‌تواند موضوع محبوبيت باشد. گله‌ي او از فقدان ميراث سنتي است كه خودش را متعلق به آن مي‌داند: او خود را واپسين پيامگذار «ادبيات ناب» مي‌داند. در واقع با ذكر موراكامي به درستي شكاف مشخصي را بين موراكامي و سنت خود مي‌بيند: «اگر راهي براي پر كردن اين ورطه‌ي عظيم پيدا نشود» احياي ادبيات و حتي فرهنگ ژاپني ميسر نخواهد بود.

بحث اوئه در توصيف روشن «ادبيات ناب» نيز مفيد است. او ريشه‌ي مستقيم آن را در «مكتب پس از جنگ» ژاپن مي‌بيند؛ جنبشي بسيار پرنفوذ پس از جنگ جهاني دوم. ويژگي اصلي كه اوئه درباره‌ي اعضاي مكتب پس از جنگ برمي‌شمرد، اين است: «كساني بودند كه وقتي پيش از جنگ و در طول سال‌هاي جنگ فاشيسم مسلط بود سكوت را بر خود هموار كردند. سپس يأس سركوفته‌ي ايشان به صورت فعاليتي فوران كرد كه به روشنفكري‌شان شكل داد.»

دوران پس از جنگ اهميت بسيار دارد، زيرا به قول اوئه «ناگفته پيداست كه شكست در نبرد اقيانوس آرام9... پس از نيمه‌ي قرن نوزدهم مهم‌ترين حادثه در تاريخ تكامل كشور است.» و آنچه از نويسندگان پس از جنگ نويسندگان برجسته‌اي ساخت، اين است كه «هر كدام يا در زمينه خاص مورد علاقه‌اش تحقيق كرده، يا خواننده‌ي بسيار دقيقي بود.» مثلاً خواننده‌ي متون ماركسيستي، داستايوسكي و سمبليسم فرانسوي. هنگامي كه ادعاي اوئه را بخوانيم كه مي‌گويد «ادبيات ناب» پس از جنگ «ادبياتي بود كه به طور مستقيم با نيازهاي روشنفكري سر و كار داشت» (همين جاست كه به طور ضمني از موراكامي انتقاد مي‌كند) مي‌توانيم چارچوب اصلي مكتب پس از جنگ را چنان كه اوئه وصف مي‌كند، دريابيم: اين جنبشي روشنفكري بود كه روشنفكران در آن به درستي برجسته‌ترين جانمايه‌ي ملي را پيدا مي‌كردند، يعني آزردگي از شكست در جنگ باطل و بهبود از آن.

اوئه در جاي ديگري نقش ادبيات را به طور كلي وصف مي‌كند: «آنجا كه انسان بي‌ترديد موجودي تاريخي است، بايد نمونه‌اي از عصر كنوني خلق كرد كه گذشته و آينده را در بر بگيرد، نمونه‌اي از آدم‌هايي كه در اين عصر نيز زندگي كنند.» جوهر ادبيات براي اوئه متعالي كردن زمان را در بر مي‌گيرد، اما گويي سهم مكان چيزي است كه هرگز به فكرش نرسيده است. البته محدوده‌ي كليِ مغفول‌مانده نتيجه‌ي ضرورت تاريخي است. اگر كار موراكامي جهاني‌تر است، كه بر اثر شايستگي‌ها يا ناشايستگي‌هاي آن است، جهاني شدن خود نتيجه‌ي ضرورت تاريخي ديگر است. اما اوئه اين نكته را روشن مي‌كند كه در عين اينكه مزيت ادبيات پس از جنگ در كاركردش در هضم دانش غربي به نفع ژاپن است، سرشت ادبيات‌شان بي‌شك از لحاظ فرهنگي استعماري است و من معتقدم حتي ايده‌ي «روشنفكر» يا چارچوبي را كه تعيين مي‌كند چه چيز روشنفكري است و چه چيز نيست، چارچوبي ملي را معين مي‌كند كه خودش به طرزي پيش‌انگاشته استعماري است. 

عنوان سخنراني اوئه شايد از همين عقيده‌ي خطا برخاسته باشد:

«نه در جهان سوم و نه در جهان اول هيچ مردمي را نمي‌شناسم كه مانند ژاپني‌ها نيازمند وسايل بازيابي خود باشند؛ در هيچ كجاي جهان فرهنگ مردم چنين آميزه‌ي عجيبي از دو دنيا نيست.»

اوئه در عين اينكه به لحاظي مشكل جهاني پسااستعماريت را به درستي وصف مي‌كند، در همان حال به ورطه‌ي مبحث «خاص بودن ژاپن» مي‌افتد. اين مطلب از يك سو يكي از اشكال ذهنيتي است كه مي‌خواهد ژاپن را از آسيا بيرون بشمرد، كه اوئه در آغاز سخنراني‌اش آن را نقد مي‌كند؛ از سوي ديگر ايده‌ي آزردگي ملي او را مستقيم‌تر نشان مي‌دهد كه حتي اگر ژاپن مانند ايالات متحد و كشورهاي ديگر مرفه شده باشد، هنوز توسعه‌يافته يا پيشرفته محسوب نمي‌شود. ژاپن بايد برايش خاص، يكتا و استثنايي باشد -‌ و در واقع پيوسته از منظر او هست- و فقط علتش اين است كه او آن را كشور خود مي‌داند. به عبارت ديگر همين به طور ضمني نشان مي‌دهد كه مليت، يا مفهومي كه متعلق به دولت-ملت است، براي ادبياتش و چارچوب همه افكارش به طور قطع ضروري است. اهميت عظيم مليت فقط به رابطه‌ي عشق و نفرتش با ژاپن مي‌انجامد.

اوئه پسامدرنيسم و پساساختارگرايي را مايه‌ي زوال معنوي، فرهنگي و ادبي ژاپن مي‌داند. باز هم از لحاظي درست مي‌گويد، زيرا زوال معنويت، فرهنگ و ادبياتش نتيجه‌ي چيزي جز پست‌مدرنيزه كردن نيست و پست‌مدرنيزه كردن يعني محو تدريجي اهميت چارچوب‌هاي ملي. او معتقد است كه روشنفكران نسلش در دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي كاملاً از زوال ادبيات ژاپن خبردار بودند و براي جبران آن با سر توي مدهاي فرهنگي جديد اروپا و امريكا شيرجه رفتند. كمي بعد از آن نيز مي‌گويد: «مي‌توان گفت روشنفكران واقعي هم نبودند، بلكه جوانان ژاپني بودند در پي موجي زيرساختي كه طبقه‌ي متوسط جامعه‌ي مصرفي شهري را درنورديد. برعكس آن اوئه ماسائو ياماگوچي، انسان‌شناس ژاپني را به سبب «مدلل داشتن تفسير فرهنگي نادرش از موقعيت خاص ژاپن» مي‌ستايد. در اينجا اوئه برعكس استدلال قبلي خود معتقد است كه اساساً ورود دانش غربي شرم‌آور است و ژاپن بايد فلسفه‌ي خاص خود را داشته باشد.

تا آنجا كه بتوان از مقالات اوئه استنتاج كرد، مشخصات اصلي مدرنيسم متاخرش را مي‌توان چنين خلاصه كرد: 1- نياز حاد خِرَد ملي در اصل شكل ديگري از نياز بين‌المللي براي شركت فرهنگي، سياسي و اقتصادي ژاپن در مقام قدرتي اقتصادي است. 2- در نخبه‌گراترين توصيف، ادبيات به معناي چيزي است كه نمايندگان افراد روشنفكر آن را مي‌نويسند. 3- هر چند به منحصر به فرد بودن هر انسان اعتقاد دارد، اما بايد قالب همگني، عمدتاً مليت، از پيش موجود باشد تا روشنفكر نماينده آن بشود و از طريق آن دولت-‌ملت از درون چيز واحدي بشود و از درون همگن ديده شود. 4- اين تناقضِ هويت واحد ملت جانمايه‌ي ادبي مدرنيسم متاخر را به صورت شكل ديگري از رابطه‌ي عشق و نفرت با جامعه‌ي ملي در مي‌آورد. به عبارت ديگر، هنگامي كه رماني با چيزي سر و كار نداشته باشد كه جانمايه‌ي ملي را بازتابد، آن را سطحي مي‌داند. 5- رابطه‌ي عشق و نفرت با مليت شكل تناقض‌آميز هواداري از مدرنيزه كردن و ضدغربي‌گري را به خود مي‌گيرد (بنابراين در آنجا كه اهميت آموختن براي قدرداني از ارزش ادبيات والا10 همچون هنر را مي‌پذيرد، بايد خير و خوبي مدرنيزه كردن به معناي وسيع را نيز قبول كند؛ اما از آنجا كه ژاپن بايد منحصر به فرد باشد، قادر نيست غربي كردن را بپذيرد).  با اين تناقض، ضد ملي‌گرايي سرانجام بدل به شكلي از ملي‌گرايي -به معنايي كه من از اين كلمه مراد مي‌كنم- مي‌شود (هر چند اوئه در معناي معمولي هرگز ملي‌گرا نيست، اما ادبياتش به طور ضروري به چارچوب ملي بستگي دارد و ژاپن را با جهانش همذات مي‌پندارد؛ و آنچه موجب آزردگي خاطر اوئه مي‌شود اين نكته است كه چارچوب ملي كه محتواي جانمايه‌ي ادبي را تعيين مي‌كرده است، در ادبيات معاصر معناي خود را از دست مي‌دهد).  همين به نياز او براي روشنفكر نماينده (1) و تناقض هويت منحصر به فرد ملي (7) مي‌انجامد؛ ادبيات پيوسته بايد در جست‌وجوي چيزي باشد كه در وهله‌ي اول موجود نيست، كه من نام آن را قهرماني‌گري مي‌گذارم، اما در اين شكل‌بندي تناقض‌آميز ادبيات چيزي مي‌شود كه بايد از آن حمايت كرد، چيزي كه پيوسته از بيرون در معرض خطر است، مثل كشوري كه جنگ تهديدش كند. براي اوئه نيز مانند اغلب مدرنيست‌هاي متاخر همين دليل زوال و فساد مداوم فرهنگ ادبي است.

هارت و نگري دليل آن را كه معناي «ملي‌گرايي» را بسط داده‌ام بيان مي‌كنند. منطقي كه در تفكر اوئه وجود دارد، چيزي است به روشني قابل قياس با ملي‌گرايي قومي كه برجسته‌ترين صورت‌بندي آن در «اورفه‌ي سياه» سارتر يافت مي‌شود كه در امپراتوري نقل شده است:

«وحدتي كه سرانجام در مستعمرات فراهم مي‌آيد و تمام ستمديدگان را در مبارزه‌ي واحدي گرد مي‌آورد، لابد متاخر است بر آنچه نامش را لحظه‌ي جدايي يا يأس مي‌گذارم: نژادگرايي ضد نژادپرستي تنها راهي است كه به لغو تمايزات نژادي مي‌انجامد.»

چسبيدن اوئه به منحصر به فرد بودن ملي را بايد فراتر از اين برد، چون از نظر او هر انسان منحصر به فرد است (نتيجه منطقي آن اين است كه توده‌اي از انسان‌هاي منحصر به فرد وجه اشتراكي دارند، يعني در منحصر به فردي از توده‌ي ديگر متمايزند) هر چند اوئه بر اين نكته تاكيد نمي‌ورزد. اين بحث او با ديالكتيك منفي سارتري تكميل مي‌شود كه از طريق آن رشته‌ي متناقض يادشده را مي‌توان فراتر برد (تعالي بخشيد). به اين معنا آنچه نامش را مدرنيسم متاخر اوئه گذاشته‌‌ام مي‌توان نام ديگري براي گرايش اگزيستانسياليستي او دانست.

اما هارت و نگري در وابستگي ديالكتيك منفي سارتري به دوران پسااستعماري ترديد دارند و اعلام مي‌كنند كه: «واقعيت ديالكتيكي نيست، اما استعمارگري ديالكتيكي است.»

اما به رغم انسجام منطق ديالكتيكي سياست‌هاي فرهنگي سارتري، راهبردي كه پيشنهاد مي‌كند به نظرمان سراپا توهم‌آميز مي‌نمايد. قدرت ديالكتيك در دست‌هاي قدرت استعماري واقعيت دنياي استعماري را در هاله‌اي از ابهام پيچانده است، گويي كه ديالكتيك خود شكل واقعي جنبش تاريخ بوده است، بار ديگر همچون قسمتي از پروژه‌ي ضداستعماري پذيرفته مي‌شود. اما واقعيت و تاريخ ديالكتيكي نيست و هيچ لفاظي بندبازانه‌ي آرمانخواهانه‌اي نمي‌تواند آن را با ديالكتيك همساز كند.

اوئه بيهوده تنها راه ممكن براي آينده‌ي ادبيات ژاپن را در پل ديالكتيكي مي‌بيند كه «شكاف عظيم» بين سنت او و موراكامي را پر مي‌كند، حال آنكه رابطه‌ي واقعي بين پسامدرنيسم موراكامي و مدرنيسم متاخر اوئه بيشتر غياب درونمايه‌يي‌ِ ملي است تا تعالي يافتن دومي در اولي. تاريخ در واقع چه ديالكتيكي باشد و چه نباشد، مباحثه‌ي هارت و نگري به روشني علت و شكل‌بندي مليت‌گرايي اوئه را توضيح مي‌دهد، همچنين پيش‌فرض ضمير ناخودآگاهش از جامعه‌ي همگن دلخواه ادبي و ناكامي آن را.

به بيان دقيق‌تر، هارت و نگري به اين ترتيب محدوده‌ي ماهيت باوري11 راهبردي «ملي‌گرايي» را در ديالكتيك منفي سارتري توضيح مي‌دهند:

«خودِ مفهوم آزادي‌بخشي حاكميت ملي اگر يكپارچه تناقض‌آميز نباشد، مبهم است. در عين اينكه اين مليت‌گرايي درصدد آزاد كردن توده‌ها از سلطه‌ي بيگانه است، آن چنان ساختارهاي سلطه‌ي داخلي بر پا مي‌كند كه به همان درجه صلب و سخت است.»12

موقعيت حاكميت دولت-ملت تازه را آنگاه كه در چارچوب اصطلاحات اميدبخش سازمان ملل «كنسرت هماهنگ خيالي از اتباع ملي مساويِ خودمختار» ببينيم، درست فهميده نمي‌شود. كاركردهاي دولت-ملت پسااستعماري در مقام عنصري ضروري و تابع در سازمان جهاني بازار سرمايه‌داري... كل زنجيره‌ي منطقي نمايندگي را مي‌توان چنين خلاصه كرد: مردم نماينده‌ي توده‌ها هستند، ملت نماينده‌ي مردم و دولت نماينده‌ي ملت. هر حلقه كوششي است براي تعليق بحران مدرنيت. نمايندگي در هر مورد به معناي گامي به پيش براي تجريد و كنترل است. از هند تا الجزيره و كوبا تا ويتنام به دولت مقام آزاديبخش ملي هديه شده است.

نوشته‌هاي مدرن متاخر اوئه پيوسته نظام ملي و چشم‌انداز نمايندگي را از پيش مسلم مي‌انگارد و همين به عادت ارجاع مداوم به ملي منجر مي‌شود. از سوي ديگر نوشته‌هاي موراكامي از شكست نظام ملي آغاز مي‌شود. نوشته‌هاي موراكامي كه آشكارا «سرخوش» و غيرسياسي است، با انجام چنين كاري، در دل مضمون‌سازي تغيير مثال‌واره13 در سيستم نمايندگي، چنان كه با نقل «دخترهاي كاليفرنيا» مثال مي‌زنند، بنا به گفته هارت و نگري فقط مي‌تواند در چارچوب‌هاي سياسي بحث شود، هنگامي كه قدرت بنيادگذاري14 امپراتوري بدون برون‌زيست سياسي است. وقتي ناقدان گاهي شخصيت‌هاي رمان‌هاي موراكامي را «شفابخش»، «آرام‌كننده» و «دلداري‌دهنده» مي‌يابند، دليلش را مي‌توان چنين فهميد كه اين رمان‌ها واقعيت جهانشمولي امپراتوري را كه از قيد اجبارها رها شده وصف مي‌كند -اجبارها و الزامات و اكنون چارچوب ناكارآمد اسطوره‌هاي ملي را.

*قسمت دوم مقاله‌ي مفصل رئيچي موئيرا با عنوان اصلي جهانشمولي پسامدرنيسم.

پي‌نوشت‌ها:

1- Nation-state برابرنهاد داريوش آشوري در فرهنگ علوم انساني

2-in itself

3-for itself

4-fiction

5-science-fiction

6- The Beach Boys از گروه‌هاي راك امريكايي كه در سال 1961 در كاليفرنيا شكل گرفت.

7-sub-plot

8- Nomonhan incident دهي در مرز مغولستان و مغولستان‌ داخلي در محل رودي به نام خالخين گل كه ارتش ششم ژاپن در آنجا از شوروي سابق شكست خورد (1939).

9- pacific war نام كلي براي جبهه اقيانوس آرام در جنگ جهاني دوم است كه به بمب‌هاي اتمي هيروشيما و ناگازاكي و شكست و تسليم بي‌قيد و شرط ژاپن انجاميد.

10- ادبيات والا را در برابر high literature گذاشته‌ام تا با pure literature (ادبيات ناب) اشتباه نشود.

11-essentialism

12- و. س. نايپل نيز در اساس همين نظر را دارد.

13-paradigm

14- constitutive

 

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

رأی ها در چاه: اُستراکیسم، تبعید به خواست مردم - ب...
معرفی کتاب انسان شناسی یادگیری در کودکی