ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

دموکریتوس: قدرت، معرفت، رنج

 

محمدرضا آذر؛ لیلا حسین زاده

مقدمه:
پاره‌های بازمانده از فلاسفه‌ی پیش‌ازسقراطی (و فلاسفه‌ای از این دست تا عصر حاضر) همچون تصاویر از هم گسسته‌ای هستند که مفسر می‌بایست برای خوانش آنها به روایت‌گری و قصه‌پردازی (narration) دست زند و از آنها فیلمی درخور بسازد که روال درست منطقی بر آن حاکم بوده و حق مطلب را درباره‌ی عمده محتوای بجای‌مانده از آن فیلسوف ادا کند. بنابراین مفسر از سویی به محتوای هر تصویر محدود است و از سوی دیگر راهش بر تفاسیر متعدد گشوده. مفسر دست به ابداع می‌زند و خط روایی خویش را پی می‌گیرد اما همچون کارگردان یک فیلم مستند که خود را به امور واقع (facts) ملزم می‌داند و تماشاگر (خواننده) بر اساس امور واقع می‌تواند روایت کارگردان را ارزیابی و بازبینی کند.
موضوع‌بندی پاره‌های دموکریتوس:
بهتر است پیش از ورود به تفسیر پاره‌ها به تعدادی از اصلی‌ترین موضوعات (themes) مطروحه در آنها نظری بیافکنیم و ببینیم که پاره‌های دموکریتوس را چطور می‌توان بر اساس یک خط سیر منطقی و موجه تدوین کرد. طرح پیشنهادی مفسر برای موضوع‌بندی پاره‌ها بدین شرح است:
الف.    نظرگاه عام (attitude) دموکریتوس
1-    رجحان معین به نامعین
2-    علیه هراکلیتوس، پیش‌به‌سوی سقراط
ب.    نتایج نظرگاه عام دموکریتوس:
1-    نظریه معرفت
2-    نظریه قدرت
3-    نظریه رنج
نظرگاه عام دموکریتوس:
منظور از نظرگاه عام دموکریتوس آن منظر (scape) ای است که بر تقریبا همه‌ی گفته‌های وی حاکم بوده و بنابرین حال و هوای گفته‌های وی را همچون قطب‌نما جهت می‌بخشد. من در تفسیر پاره‌های دموکریتوس نظرگاه عام را از آموزه‌ها و نظریات جدا کردم تا تناقضات ظاهری پاره‌ها را رفع کنم و بحث را در دو سطح پیش برم. ضمنا بی‌توجه به نظرگاه عام هر فیلسوف، نمی‌توان آموزه‌های وی را نقد کرد؛ مگر با پیشداوری و پذیرش یک نظرگاه عام دیگر که سخنان فیلسوف را دچار اعوجاج و بدفهمی می‌کند.
1-    رجحان معین به نامعین
«مردپیر زمانی جوان بوده است. اما اینکه جوان به پیری خواهد رسید یقین نیست. پس خوب به فرجام رسیده، بهتر است از آنچه نامعلوم است و نامسلم.» (پاره‌ی 295)   شاه‌بیت نظرگاه دموکریتوس پاره‌ی نقل‌شده است. آغاز و پایان زندگی پیرمرد معلوم و مشخص است. پس به زندگی ناروشن جوان ارجحیت دارد.
بعلاوه در پاره‌های متعددی دوگانه‌ی معین/نامعین جای خود را به بهنگام/نابهنگام می‌بخشد. «عشق درست و به‌اندازه» در پاره‌ی 73، «لطف‌های کوچک به‌هنگام» در پاره‌ی 94 و معادل دانستن «خرج کردن به‌هنگام» با نیکی در پاره‌ی 229 موید چنین رجحانی است. نزد دموکریتوس همین معنا در مفاهیمی همچون عدالت، بایستگی و ضرورت نیز تجلی می‌یابد: «عدالت یعنی انجام دادن آنچه بایسته است.» (256) یا «تسلیم نشدن به ضرورت‌های زندگی بی‌خردی است.» (289)
از همین‌روست که پاره‌های نسبتا نامتعارف دموکریتوس در برخی موضوعات را می‌توان نشانه‌ای از نظرگاه کلی او و بیرون از نظام مفهومی‌اش قرار دارد و همچون سنگ بنایی برای تفسیر سایر پاره‌ها درنظر گرفت. مثلا: «شهامت آغاز عمل است اما بخت حاکم پایان کار است»  (269) و «در کودک داشتن دردهای فراوان و خطرهای بزرگ می‌بینم» (276). می‌توان این دو پاره را براساس طرح تفسیری ما، در امتداد اولویت امور متعین به نامتعین ملحوظ داشت. از این منظر آغاز کار که زماناً به‌هنگام و مبتنی بر اراده‌ی آگاهانه‌ی افراد و ازاین‌رو معین است بر پایان کار که دستخوش بخت و تصادف است ارجحیت دارد. بعلاوه بر نفس فرزندآوری ایرادی نیست چرا که می‌تواند به پشتوانه اختیار و درنظرگیری شرایط مقتضی انجام شود؛ اما اینکه در ادامه راه فرزند به کجا خواهد کشید سخنی نتوان گفت. پس بهتر است والدین در این خصوص احتیاط به خرج دهند و با اموری نامعین و ناضرور دلمشغول نشوند.
2-    علیه هراکلیتوس، پیش‌به‌سوی سقراط
«اشتیاق بی‌اندازه داشتن کار کودک است، نه مرد» (70) همانطور که در بخش قبل ذکرش رفت، اولویت‌بخشی به امر معین و به‌هنگام در پاره‌های دموکریتوس نشان از نظرگاه عام وی دارد و همین مطلب را در بسیاری دیگر از پاره‌های او می‌توان ردیابی کرد. اما نکته‌ی جالب توجه دیگر اختلاف معنایی و نظرات بعضا متضادی است که در پاره‌های دموکریتوس و هراکلیتوس مشاهده می‌شود. نقل قول بالا را می‌توان با این پاره از هراکلیتوس مقایسه کرد: «دهر کودکی است که نرد می‌بازد. پادشاهی یک کودک!» (پاره‌ی 38 هراکلیتوس)
بعلاوه پاره‌های دیگری از دموکریتوس وجود دارد که مؤکد ساختن نردبازی دهر در پاره‌ی هراکلیتوس را نشانه رفته است: «آدمیان از بخت تصویری ساخته‌اند، چونان بهانه‌ای برای بی‌فکری خودشان» (119) یا «ابلهان خود را با داده‌های بخت شکل می‌دهند» (197)
ضمناً درحالی‌که هستی‌شناسی هراکلیتوسی اساسا بر اساس ستیزه بنا شده است و پاره‌های متعددی از وی به همین مسئله اختصاص یافته، این گفته‌ی دموکریتوس که «ستیزه‌جویی کاملا بی‌خردانه است» (237) موید هستی‌شناسی متفاوتی است که درعین پذیرش اینکه «تنها اتم‌ها و خلأ وجود دارد» (125) حاضر نیست ستیزه و بخت را به ساحت نفسانیات و اخلاق وارد سازد. (هرچند این تنها در نظرگاه عام دموکریتوس معنی‌دار است و بعدتر می‌بینیم که در نظریات قدرت و رنج، دموکریتوس از این حد فراتر می‌رود.) دموکریتوس با برساختن منظری تعیّن‌اندیش و جویای امر به‌هنگام قصد برگذشتن از باورهایی را دارد که در بیان سقراطِ افلاطون در حقیقتی باستانی و یک‌سویه ریشه دارند و نه معرفتی تام و همه‌سونگر.
همچنین می‌توان اختلاف آرای دموکریتوس و هراکلیتوس را در مسائل جزیی‌تر اخلاقی نیز مشاهده کرد. دموکریتوس مدعی است که «نشانهای افتخار را مردان درست اندیش سخت قدر می‌شناسند.» (95) و «شایسته است که بعنوان انسانها بر مصیبت انسانها نخندیم، بلکه ندبه و زاری کنیم.» (107 الف) این درحالی است که بزعم هراکلیتوس «افتخارها، خدایان و آدمیان را برده می‌سازد» (88 هراکلیتوس) یا «لاشه‌ها را باید بیشتر از سرگین به‌دور انداخت» (64 هراکلیتوس) و دیگر جایی برای ندبه و زاری باقی نمی‌ماند.
از همین روست که نظرگاه دموکریتوسی به مفاهیمی مجهز می‌شوند که به وفور در نظرگاه عام سقراطی قابل مشاهده‌اند. فی‌المثل «ستمگر از ستمدیده بدبخت‌تر است.» (45) یا «علت خطاکاری، ناآگاهی است.» (83) که تقریبا با بخشی از گفتارهای سقراط در مکالمات افلاطون مو نمی‌زند. تکیه بر مفهوم وجدان در آرای دموکریتوس باز بر همین منوال حفره‌ای را در نظریات اخلاقی وی پُر می‌کنند که تا ظهور مسیحیت همچنان کاربرد دارد: «هر کس خلاف قانون و برای سود یا لذت کسی را تبرئه کند، کاری ناعادلانه کرده است و باید آن را باری بر دل خود بداند» (262) یا این مسئله که توجه به انسان متوسط و عقل سلیم سنگ بنای انسانشناسی فلسفی است: «آدمی آن‌چیزی است که همه آن را می‌دانیم» (165) و پاره‌هایی از این دست.
نتایج نظرگاه عام دموکریتوس:
1-    نظریه‌ی معرفت
«ما درباره‌ی حقیقت هیچ چیز نمی‌دانیم. بلکه ریزش [اتم‌ها] گمان هر کسی را می‌سازد.» (7) نظریه معرفت دموکریتوس عمیقا با هستی‌شناسی او در پیوند است. تفکیک میان «بود» و «نمود»، راه را بر شناخت حسی می‌بندد و شناخت اصیل شناختی است که از تعقلی غیرحسی نشئت گیرد. (پاره‌ی 11)
اما بداعت دموکریتوس در نظریه‌ی معرفت در نکات پیش‌گفته نیست. چرا که پیش از دموکریتوس هم چنین منظری بر نظریه معرفت حاکم بود و کسانی همچون پارمنیدس بر قطع رابطه‌ی قوای حسی و معرفت حقیقی تاکید گذاشته بودند. دموکریتوس می‌پذیرد که «اتمها و خلأ وجود دارد» و رنگ و بو و مزه و... پندارهایی واهی بیش نیست؛ اما در ادامه‌ی همین پاره از زبان شناخت‌های حسی می‌گوید: «ای اندیشه‌ی بیچاره! تو یقین های خود را از ما بدست می‌آوری و باز می‌خواهی ما را زیر پا کنی. سرنگونی ما سقوط توست.» (125) در همین نقطه نظریه‌ی معرفت دموکریتوس دچار چرخشی می‌شود و ژرفنایی می‌یابد که در نسخه‌‌ی پارمنیدسی نیست. «درواقع ما هیچ نمی‌دانیم، چون حقیقت در ژرفای چاهی جای دارد.» (117) به عبارت دیگر حال که داده‌های حسی شناختی پندارین برای ما فراهم می‌کنند و درهمان‌حال راهی جز شناخت حسی برای کسب معرفت در دست نداریم، پس حقیقت ذاتاً دست‌نیافتی است. اینجاست که تبار سخن نیچه مبنی بر اینکه «حقیقتی نیست. هر آنچه هست تفسیر است» را می‌توان در این آموزه‌ی معرفت‌شناختی دموکریتوس پیدا کرد. دموکریتوس بعنوان پدر مکتب اصالت پدیدار phenomenalism)) در یونان باستان!
اما هنوز یک نکته باقی است و آن پشتوانه‌ای است که نظرگاه عام دموکریتوس برای وی فراهم می‌کند تا هنوز در پی برون‌شد از چنین نتیجه‌ی هراس‌آوری برآید و به حقیقت پای‌بند بماند: «دانایی بی‌ترس به همه چیز می‌ارزد» (216) هنوز باید بر ترس [نرسیدن به حقیقت] فائق شد و فرایند شناخت را ادامه داد. باید بدان میل کرد هرچند ظاهراً دست‌نیافتنی باشد؛ و لازمه‌ی این امر، شهامت است.
2-    نظریه‌ی قدرت
«بنابر طبیعت، فرمان راندن نصیب نیرومندتر است» (266)  بنظر راه برون‌شد از اصالت پدیدار نزد دموکریتوس را می‌توان در نظریه‌ی قدرت جست‌وجو کرد. پاره‌های متعددی از دموکریتوس به سلسله‌مراتب قدرت، سرسپردگی به قدرت والاتر، تفکیک میان افراد اصیل و غیراصیل و مواردی از این دست اختصاص دارد. پاره‌ی فوق‌الذکر در کنار پاره‌های دیگر، مؤید فرض وجود سلسله‌مراتبی از نیروهاست (که هستی‌شناسی اتم‌باورانه‌ی دموکریتوس را تکامل می‌بخشد): «آنکه با نیرومندتر نبرد کند، سرانجامش بدنامی است» (238)
نتیجه‌ی بلافصل مفروض گرفتن چنین سلسله‌مراتبی صدور احکامی از این دست است: «در زیر فرمانروایی زنی بودن، برای مرد غایت توهین است.» (111) باید به قدرت والاتر احترام گذاشت و شرافت و اصالت را بر اساس چنین تلقی‌ای از قدرت تعریف کرد. اما این امر ناظر بر نقض نظرگاه عام دموکریتوس (درباره‌ی عدالت و ظلم) نیست: «این کار هوشمندانه است که خود را از بیدادگری احتمالی حفظ کنند. اما همچنین بی‌احساسی  است که ستمی را که بر انسان شده انتقام نگیرند» (193) یعنی اصالت و والایی علاوه بر سرسپردگی بر قانون قدرت، از نظرگاه اخلاقی دموکریتوس نیز تبعیت می‌کند. نیکی خود عین اصالت، والایی و شرافت است: «یا باید نیک بود یا تقلید کرد» (39) اما نیک و شر نه در معنای افلاطونی/مسیحی. بلکه شر یعنی تقلیدی و فرعی بودن و نیک یعنی اصیل و اساسی بودن.
حتی خدایان نیز در همین سلسله‌مراتب قدرت جای می‌گیرند و بخشی درون‌ماندگی (immanent) از همین دنیای اتمی-قدرتی هستند. بنابراین نمی‌توان از آنها انتظار تخطی از قوانین طبیعی را داشت: «مردمان در دعاهای خود تندرستی از خدایان می‌خواهند، اما نمی‌دانند که توانایی بر این کار را در خودشان دارند» (179) و اصلا بیماری ربطی به خدایان ندارد بلکه از بی‌مبالاتی انسان‌ها ناشی شده است. (همین پاره)
3-    نظریه‌ی رنج
«کام و ناکامی دو معیارند برای آنچه سودمند است و آنچه ناسودمند است.» (4) و «کسی که خواهان خوش‌دلی است نباید به کارهای فراوان دست زند» (2) و «ابلهند آنانکه بی‌لذت بردن از زندگی می‌زیند» (200)  در نظر اول این پاره‌ها همچون لذت‌گرایی (hedonism) خام و ساده‌اندیشانه‌ای به دیده می‌آیند که انسان را به سبک‌سری و اغتنام فرصت فرامی‌خوانند. اما کافی است به پاره‌های دیگر دموکریتوس دقت کنیم تا در معنای لذت و رنج نزد دموکریتوس پی به ژرفنای بیشتری ببریم: «اگر از اندازه تجاوز کنند لذت‌بخشترین چیزها ناخوشایندترین چیزها می‌شوند» (233)
پاره‌ی 233 و پاره‌هایی از این دست اولا مسئله‌ی لذت و رنج نزد دموکریتوس را بر اساس نظرگاه عام او (که در بخش نخست نوشتار بیان شد) استوار می‌کنند و ثانیا نشان‌دهنده‌ی کوششی هستند که شاید برای اولین بار برای کشف منطق میل (desire) صورت گرفته و احتمالا مبدع آن دموکریتوس است. فی‌المثل دموکریتوس در پاره‌ی 202 ابراز می‌کند که «ابلهان آرزومند چیزهای غایبند» یا در جایی دیگر می‌گوید «امیدهای مردان درست‌اندیش، تحقق‌پذیر است. اما از آن بیخردان انجام ناپذیر.» (58) بنابراین متعلّق میل بنابه‌رأی دموکریتوس می‌تواند سلبی یا ایجابی باشد. او متعلّق ایجابی را به سلبی ترجیه می‌دهد چرا که دردسترس و تحقق‌پذیر است. در گفتار دموکریتوس «لذت از چیزهای تباهی‌پذیر» (189) نمونه‌ای از میل سلبی است و منطقا «امید به سودهای زشت را آغاز زیان» می‌داند (221) و البته «لذت از چیزهای زیبا» (207) پرده از ایجابیت میل برداشته و راه را بر امور تحقق‌پذیر و مطلوب می‌گشاید.
حتی این صورت‌بندی را می‌توان درخصوص میل به دانستن نیز بکار بست: «خواستار دانستن همه چیز مباش، مبادا به همه چیز نادان شوی.» (169) چرا که منطق میل، درخصوص هر میلی صدق می‌کند و آبشخور آن نظرگاه عامی است که دموکریتوس [بنحو ماتقدم] در آن چارچوب می‌اندیشد: «تعادل در هر چیز نیک است.» (102)
اما میان منطق میل و نظریه‌ی قدرت چه رابطه‌ای می‌توان یافت؟ پاسخ این سوال به نظریه‌ای کلی‌تر درباره‌ی رنج راه می‌برد. نظریه‌ای که شاه‌بیتش چنین است: «چیزهای زیبا از راه آموختن و رنج فراهم می‌شوند» (182) منطق میل با ارجاع به نظرگاه عام دموکریتوس قابل فهم شد و رعایت حد اعتدال و تن دادن به امیال ایجابی آموزه‌های اصلی آن بودند. با نظر به این آموزه ما می‌توانیم از رنج بپرهیزیم و به آغوش لذت درآییم. اما این معنایی سطحی از رنج است.
رنج را می‌توان به نحو هستی‌شناختی نیز دریافت. شارش نیروها و برخورد اتمها به زبان رنج قابل بازنویسی است: «مرد حسود خودرا مانند یک دشمن رنج می‌دهد.» (88) و «نان جوین و تشک کاهی [= رنج] درمان گرسنگی و خستگی است» (246) بعبارت دیگر رنج درست مثل برهم‌کنش نیروها و برخورد اتم‌ها هم تخریب می‌کند (در پاره‌ی 88) و هم پرورش می‌دهد و می‌سازد (در پاره‌ی 246). پس بنابراین «باید در زندگی رنجدیدگان نظر کرد» تا «اضطرابهای بزرگی در روح» آنها دریافت (191) و به وجه مخرب رنج پی بُرد؛ و نیز «بدترین چیزها در پرورش جوانان آسان‌یابی» و گریز از رنج است (178) و اینک وجه سازنده‌ی رنج را دریافته‌ایم.
از رنج معنایی متافیزیکی ساختن و آنرا هم‌معنی مضامینی چون برهم‌کنش نیروها یا برخورد اتمها لحاظ داشتن، در بسیاری دیگر از پاره‌های این فیلسوف قابل ردیابی است. بعنوان آخرین مثال وقتی دموکریتوس می‌گوید: «خواب روز نشاندهنده‌ی اضطراب تن، پریشانی روح، تنبلی و پرورش نیافتگی است.» (212) او انسان رنجور و ملول را سرزنش می‌کند که نیروهایی مخرب و تباهی‌ساز بدو رو کرده‌اند، و درعین‌حال چاره‌ی کار را این می‌داند که انسان خود را در معرض نیرهای سازنده و پرورش‌دهنده قرار دهد. بعبارت دیگر بیرون از جهان نیرو و اتم جهانی نیست و چه برای ساختن و چه برای تخریب باید از همین‌ها مدد جست. رنج نام دیگری است برای تداخل نیروها و اتم‌ها در یکدیگر.
اما می‌توان این پاره را طور دیگری نیز تفسیر کرد. انسان درحالی که از مواجه با نیروها می‌گریزد، هنوز در عالم نیروهاست. پس با گریز از نیرو به دام نیرویی خودد-ویرانگر و نازیبا می‌افتد. (همانطور که پیش‌تر ذکر کردیم پرورش، زیبایی، نیکی و اصالت در آرای دموکریتوس در یک‌راستا هستند.) به این پاره‌ها دقت کنید: «مردمانی که از مرگ می‌پرهیزند آنرا دنبال می‌کنند» (203) یا «بد زیستن نیست، بلکه مردن است در مدتی دراز.» (160) شاید این پاره‌ها زشت‌ترین و کم‌توان‌ترین نیرو را برملا می‌کنند. نیرویی که بخاطر پرهیز از رنج مرگ، عملا قدم در راه مرگی تدریجی نهاده است.
این تفسیر را به‌زبان نیروها و اتم‌ها هم می‌توان بازنویسی کرد: نیرویی هست که بخاطر پرهیز از صیرورت نیرو‌ها و اتم‌ها در خود فرو می‌رود و از مواجهه با شوندگان فاصله می‌گیرد. اما از آنجا که هنوز بخشی از شوندگان (و عالم صیرورت نیروها و اتم‌ها) است پس ناچاراً باید نیرویش را بر نیرو-اتم دیگری معطوف کند. آن نیرو-اتم دیگر کسی جز خودش نیست پس خود را تدریجا نفی می‌کند تا کاملا تباه و نیست گردد.
شاید برای دموکریتوس هیچ نیرویی غیراصیل‌ و نازیباتر از این نیرو نیست. این نیرو لاجرم برای اراده کردن چنین تخریبی می‌باید آگاه (ذی‌حیات = ذی‌روح) باشد. «روح جایگاه بختِ [نیک و بد] است» (171) و «نیکبختی و بدبختی هر دو از روح است» (170). پس روح آگاهانه اراده می‌کند که خود را تخریب کند. اما چگونه می‌توان به ناپاکی این روح در تخریب نفس پی برد؟ با نگریستن به تن! این تباهی در بدن افراد متجلی می‌شود: «روح تن را برخی با سهل‌انگاری ویران کرده و در اثر مستی سست ساخته و برخی آن را در اثر شهوت‌جویی پاره پاره کرده» (159) تن آدمی هنوز بشکلی اصیل در وادی صیرورت قرار دارد و دست به خود تخریبی نمی‌زند: «آنچه نیازمند رنج فراوان و سختی است و زندگی را دردناک می‌سازد، تن خواهان آن نیست، بلکه ناشی از بدسرشتی اندیشه [= روح] است» (223) روح به سودای جاودانگی (و طفره‌روی از مرگ) تدریجا می‌میرد. تازه اینجا می‌فهمیم چرا دموکریتوس اصرار دارد که «ابلهند آنانکه بی‌لذت بردن از زندگی می‌زیند» (200) بعبارت دیگر رنج/نیرویی که درصدد پرورش تن و قوای روحی نیست، قصد خودتخریبی دارد. اضمحلال تن و کام‌روا نبودن نشانگان (symptom) چنین رنج/نیروی معیوب و بیماری است.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

فیدل و نفرین ِ قاره
معرفی کتاب فرهنگ شهر ما