ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

برای همه کس و هیچ کس مزرعه کشت دروغ

ادامه خواندن

حرف درویشان بدزدد مردِ دون

ادامه خواندن

زندگی در پیش رو/ چارانه‌های به‌ناچاری

ادامه خواندن

فیلم و سریال/ در میان ستارگان


دلم می‌خواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد چهار یادداشت درباره چهار فیلم: ظرف غذا ساخته ریتش باترا؛ تعقیب به کارگردانی کریستوفر نولان ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ساخته عبدالرضا کاهانی و روزی روزگاری در آناتولی اثر نوری بیگله جیلان تدوین: فرانک کلانتری لحظه طلایی اتفاقی ظرف غذا/ ریتش باترا مهدی باقری اتفاق یا همان چیزهایی که در زندگی انگار منتظرش نیستی و پیش می‌آید، بهترین لحظات زندگی هستند. هیچ برنامه‌ای نریخته‌ای و در لحظه‌ای طلایی زندگی برایت هدیه یا جزایی ترتیب می‌دهد. هر‌چه جلوتر می‌روی و پیرتر می‌شوی، می‌فهمی در زندگی هیچ‌چیز اتفاقی نیست. جهان پر از انتزاع است و تنها با شهود آن را درک می‌کنیم. درک که نه، تصمیم می‌گیریم که این بخشی از وجود ما در جهان است. لحظاتی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی اما درک می‌کنی که برای بودن باید باشند. چند سالی است به این فکر می‌کنم که زندگی پر از لحظات به‌اصطلاح اتفاقی است ولی...
ادامه خواندن

چون نگه می‌کنم نمانده کسی


بيش از سي سال از آشنايي و دوستي ام با قدرت الله مهتدي ميگذرد. همسن و سال من بود و او را سه شنبه ها در دفتر انتشارات يزدان، در محضر استاد و دوست دانشمند مشترکمان، دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، ميديدم. در روزهايي که استاد در تکاپوي انتشار مجله «هستي» بود، ما هم يادداشتها و ترجمه هايي در اختيار ايشان ميگذاشتيم. در نخستين ديدارمان اين مهتدي بود که نزد من آمد و خودش را معرفي کرد. همان موقع دانستم که از کتابخوانهاي قهار است. عشقش کتاب بود و از آن سيرايي نداشت. با حيرت ديدم که حتي اغلب ترجمه هاي گمنام مرا هم خوانده بود! نه فقط کتابخوان، بلکه کتابشناس بود و اخبار جهاني آن را نيز تعقيب ميکرد. ميدانست کدام کتاب به فيلم سينمايي يا سريال تلويزيوني تبديل شده است. درباره کتاب «کلوديوس» حتي نوار ويدئويي سريال هفت ساعته بيبيسي را ديده بود و آن را تعريف ميکرد. از...
ادامه خواندن

طرحی نو در سایه‌روشن سنت


امیر بهاری وقتي اثر هنري داراي ارزشهاي زيباييشناسانه و نظرگاه انساني باشد، راه خود را در دل تاريخ باز ميکند و به پيرامون خود روشنايي ميبخشد. آثار پرويز مشکاتيان واجد چنين مشخصهاي بودند. مشکاتيان هيچوقت از جامعهاش جدا نبود. چه در دوران انقلاب که با گروههاي عارف و شيدا مشغول به کار بود و چه در دهههاي شصت و هفتاد که آثاري درخشان را براي محمدرضا شجريان خلق کرد. نزديکي مشکاتيان به جامعه و شناخت او از سنتهاي موسيقي، او را فراتر از يک موسيقيدان موسيقي کلاسيک ايراني به مردم نزديک ميکرد. مردم هنوز «بيداد» را به خاطر دارند. وقتي خواننده ميخواند: «ياري اندر کس نميبينيم ياران را چه شد...» در دل خود بخشي از تاريخ ايران را ثبت ميکند و فغاني از عصر خود را به شکل پژواکي ناميرا در تاريخ رها ميکند. با اين همه او در سالهاي آخر چندان پويا نبود. شايد سالهاي منتهي به مرگ پرويز...
ادامه خواندن
برچسب ها: