ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

انسان‌شناسی درد و رنج (21)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور



انفراد
درد جهان را به دو نیمه می‌کند و دو گروه را از هم جدا می‌کند، بدون آن که تعمدی در این کار داشته باشد. یکی گروه کسانی که سالم‌اند و هستی برای‌شان امری بدیهی است و دیگر کسانی که رنج می‌برند و خود را در نوعی برزخ احساس می‌کنند. انسان می‌تواند ترس را میان خود و دیگران به اشتراک بگذارد زیرا درد درون پوست و گوشت انسان‌ها جای می‌گیرد و بدن به یک موقعیت درونی شکنجه‌آور و غیرقابل دسترسی برای دیگران بدل می‌شود. بدین ترتیب، درد گاه دیگر جایی برای درگیرشدن با جهان باقی نمی‌گذارد و همه چیز را از پیش روی خود برمی‌دارد. تا حدی که حتی می‌تواند زوج‌ها را از هم جدا کرده و کارشان را به طلاق بکشاند. رابطه عاطفی با جهان در نبردی که باید با رنج بدان دست زد تحلیل رفته و از میان می‌رود. قابلیت ایجاد رابطه و توجه به دیگری به چشم کسی که درد می‌کشد به امری ثانویه تبدیل شده و نوعی عصبانیت ایجاد می‌کند. بیمار در هر لحظه از خود این سئوال را می‌پرسد که آیا فاصله مناسب را حفظ کرده است یا نه. شیوه‌های زیست مشترک از هم گسسته می‌شود، مناسک شکننده شده و یا دیگر بی‌تناسب می‌نماید، تماس بدنی با کسی که از درد به خود می‌پیچد بسیار سخت است.
درد با حاشیه‌راندن زبان و ارتباط متعارف موقعیت عادی انسانی را از میان می‌برد. فرد بدل به کس دیگری می‌شود. و دیگران نیز به او به چشم یک بیگانه می‌نگرند. «خیلی باید مواظب رفتارمان با او باشیم»، همه گفتگوها درباره او به بیماری‌اش خلاصه می‌شود. بیمار به این ترتیب از اشکال روزمره پیوند اجتماعی بریده می‌شود: و می‌داند که دیگر نمی‌تواند نقشی واقعی در میان افرادی که احاطه‌اش کرده‌اند، داشته باشد. زیرا او از این پس در بعد دیگری از امر واقعی قرارگرفته و دیگران به او به چشم نوعی از مزاحمت می‌نگرند.
انسان هرگز بیش از زمانی که درد می‌کشد تنها نیست. «من می‌دانم که حتی نزدیک‌ترین فرد نسبت به من یعنی مادرم نمی‌تواند مثل خودم میزان رنجی را که می‌کشم درک کند همین است و کاری نمی‌توان کرد. من قادر نیستم که به اطرافیان میزان رنجی را که می‌کشم منتقل کنم. و این خود درد اضافه است»، این‌ها سخنان یک بیمار است (در هیرش، 1997، 214). مادر نمی‌تواند درد کودک خود را از آنِ خود کند و همین طور برعکس. انسانی که رنج می‌برد در نوعی تبعید درون خویش زندگی می‌کند، در عدم امکان به پیوستن به دیگران یا نزدیک‌شدن به آن‌ها. چنین انسانی درک یک‌سانی از واقعیت با دیگران ندارد.
سولانژ، که از دردهای بی‌پایانی در ناحیه شکم رنج می‌برد، از این که کودکانش نسبت به او توجهی ندارند، حسرت می‌خورد، او تأکید می‌کند که نه اثری از درد به صورت خارجی بر بدن او وجود دارد، نه زخمی، و نه هیچ‌چیز دیگری که به شکل بیرونی بتواند توجه فرزندانش را جلب کند. برعکس او می‌گوید: «وقتی که پای من در گچ بود، مسئله برایم کم‌تر آزاردهنده جلوه می‌کرد اما [درد من] شکلی آشکار داشت. مشاهده می‌کردم که در چنین موردی که چندان اهمیتی هم نداشت فرزندانم بیش‌تر به من توجه می‌کردند تا زمانی که دردهای مهم‌تری داشتم». در اغلب موارد کسانی که یک بیمار را احاطه کرده‌اند نمی‌توانند مشکلات او را درک کنند، کلاً این احساس را دارند که بیمار بیش از اندازه درباره وضعیت خود مبالغه می‌کنند و فکر می‌کنند که از این که مورد توجه قرار بگیرد راضی است. به همین جهت بیمار گرایش بدان دارد که دردش را برای خود نگهدارد. پیر  از این که درباره دردهایش با همسر و اطرافیانش سخن بگوید اجتناب می‌کند، چون به او گفته می‌شود: «بله، تو همیشه یک جایی‌ات درد می‌کند!» پیر حتی به حدی می‌رسد که نسبت به سلامت همسرش غبطه می‌خورد «هرگز دردی ندارد و به همین جهت نمی‌تواند بفهمد که من درد می‌کشم. این مسئله او را خسته می‌کند، چطور بگویم ...  فکر می‌کند که زیاد از حد در این مورد سخن می‌گویم و این کار نتیجه‌ای ندارد: سرانجام به آن جا می‌رسیم که کسی دیگر به حرف‌های من گوش نمی‌دهد، کسی دیگر دلش به حال من نمی‌سوزد، کاری به من ندارد ...بنابراین نتیجه برای من آن است که بهتر آن که چیزی درباره دردهایم نگویم». این بیمار البته اذعان می‌کند که بعضی اوقات خوش‌خلق نبوده است: «این که کسی همیشه نالان باشد اعصاب‌خردکن است». فریادهای او و اظهار دردهایش گاه برای اطرافیانش غیرقابل تحمل می‌شود، و این مسئله فاصله‌گرفتن آن‌ها از بیمار را مشروعیت می‌دهد. فیلوکتت، دوست اولیس، بدون ورژون در جزیره لموس رها می‌شود. «ما دیگر نمی‌توانستیم به راحتی به سراغ یک مناسک یا مراسم قربانی برویم: او همه ارتش را یک لحظه از فریادهای شومش، ناله‌ها و دردهایش رها نمی‌کرد...». به این ترتیب اولیس که ده سال بعد برای بازیافتن او برمی‌گردد کار او را توجیه می‌کند. به این ترتیب فریاد بیمار سبب ایجاد پیوند با اطرافیان نمی‌شود و برعکس سبب می‌شود که آن‌ها از او گریخته، پریشان شده و او را در موقعیتی آشفته رها کنند. در واقع میان کسی که درد می‌کشد و کسی که دست او را [برای تسلی‌دادن] در دست می‌گیرد برابری در موقعیت‌ها وجود ندارد، در این جا ما دو جهان متفاوت داریم که هیچ کلامی نمی‌تواند به صورت پایداری آن‌ها را به هم متصل کند، درد تجسد پیدا می‌کند اما نمی‌تواند به زبان تبدیل شود(لوبرتون، 2004). زبان بدن هر اندازه هم که بیان قدرت‌مندی داشته باشد، تنها می‌تواند تا حدی با رنج وارد تماس شود، این زمان تنها می‌تواند بخشی سطحی از درد را در بر بگیرد. و از همین جاست که سوء تفاهم‌های بسیاری که حاصل پیش‌داوری‌هایی در موقعیت‌های جزیی است به وجود می‌آید. پروست یکی از نویسندگانی است که با ظرافت خاص خود به این مسئله اشاره می‌کند. بدین ترتیب ما شاهد آن هستیم که روایت می‌کند چگونه فرانسوآز، دختر آشپز را که در حال زایمان است، از سر خود باز می کند و او «بی خیالی» او را محکوم کند. مادر مارسل او را می‌فرستد تا کتابی را درباره زایمان برایش بیاورد. یک ساعت بعد او هنوز بازنگشته است. مارسل می‌بیند که او در حال خواندن کتاب است. و هر بار که به توصیف موقعیتی دردناک می‌رسد، گریه می‌کند. بدین ترتیب او در حالی که آشفته‌حال است، به نزد دختر آشپز که در حال زایمان است بازمی‌گردد. اما در برابر فریادهای او و به‌خودپیچیدن‌هایش داوری اخلاقی او غالب می‌شود و بار دیگر نسبت به این حالات بی‌تفاوتی در او ظاهر می‌شود. در نتیجه برای تصورکردن درد دیگران شاید بهتر باشد چشمان خود را ببندیم  چرا که گویی ضربه امر واقعی همه معانی درد را از میان می‌برد.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

تأملی بر شیوه‌های آموزش «خلاقیّت هنری» با حضور است...
تاریخ آشپزی در شبه قاره هند

Related Posts